تبليغاتX
رویای از دست رفته
رویای از دست رفته
بر صليبم ، ميخ کوب ! محکوم باورهای خویش !
Thu 28 May 2009
عیادت مالدینی از جانباز ایرانی!! ما برای آنها چه کردیم؟ ...  

از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر  رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد. هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید! راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟

نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبین یک ورزشی نویس ماجرا را تعریف می کنم. شاید من نمی توانم این فوتبال را سفید که نه حتی خاکستری ببینم و شاید توی خواننده نمونه ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشی و به من معرفی کنی چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت ستاره ای انسان و ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می برد ...                         

منبع : روزنامه نود

Sun 17 May 2009
حکایتی جالب از هفت خطی و مکر زنان !! ...  


یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .
بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگردهمیگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تاما این تصادف خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !
Wed 13 May 2009
شباهات عجیب آمریکائی ها و تهرانی ها ...  


۱- عمر کشور امریکا ۳۰۰ سال است ، تهران هم تقریبا همین جور
۲- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران
۳- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور
۴- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور
۵- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور
۶- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند …
اینطور نیست ؟!!!
Thu 7 May 2009
اولین روز ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری و چهره های جدید ...  

Wed 22 Apr 2009
اخبار 20:30 در پنجاه سال آینده ...  

* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

Thu 16 Apr 2009
شعر خواب شاه(چاپ شده در روزنامه اطلاعات هجدهم اسفندماه 57) ...  
خدا یک شب به خواب شاه آمد
خمینی با خدا همراه آمد

شهنشاه جوانمرد جوانبخت
ز وحشت بر زمین افتاد از تخت

تو گویی طبق فرمان الهی
فرو افتاده است از تخت شاهی

به صد زحمت دوباره رفت بالا
چنین فرمود با بار‌ی‌تعالی

نمی‌دانی که ما هستیم در خواب
چرا این وقت شب، گشتی شرفیاب؟

تو که لطفی به شاهنشاه داری
خمینی را چرا همراه داری؟

اگر خواهی سراغ ما بیایی
از این پس سعی کن، تنها بیایی

که این آقا مرا بدبخت کرده
به ما شاهنشهی را سخت کرده

نمی‌دانی چه آورده به روزم
که می‌باید به روز خود بگوزم

یکایک عکس‌هایم پاره گردید
همه فامیل من، آواره گردید

تمام اختیارات از کفم رفت
دوباره باز آبجی اشرفم رفت

چنان آتش زده بر جسم و جانم
که دود آید برون از دودمانم

مرا معقول جایی بود و جاهی
برای خویش بودم پادشاهی

مقامی داشتم، والا مقامی
حریمی داشتم، با احترامی

عجب شخصیتی بودم، خدایا!
چه اعلی‌حضرتی بودم، خدایا!

همیشه شاه اردن آرزو داشت
که مثل من شود، ارباب نگذاشت

همین سلطان حسن، شاه مراکش
ز من تقلید می‌فرمود جاکش

همه چیزم ز فیصل نیز سر بود
فقط قدری دماغش گنده‌تر بود

شدم محبوب جمله پادشاهان
خصوصاً پادشاه انگلستان!

ولی در شیک‌پوشی، در رشادت!
به من می‌کرد الیزابت، حسادت!

به هر صورت، جلالی داشتم من
شکوه لایزالی داشتم من

علم کردم یکی حزب سیاسی
برای حفظ قانون اساسی

عجب حزبی، ز حزب توده بهتر
ز هر حزبی که قبلاً بوده، بهتر

شدند عضوش تمام کارمندان
که بهتر بود از رفتن به زندان

دریغا، چیز خوبی ساختم من
چه رستاخیز خوبی ساختم من

ترقی دادمش این چند ساله
به مردم کردمش هر روز، اماله

ولیکن آخر آن را ول نمودم
خمینی گفت و من "کنسل!" نمودم

چنان کوبید محکم، میخ خود را
که کردم منتفی تاریخ خود را

هر آن کاری که او فرمود کردم
غرور خویش را نابود کردم

ز پشت رادیو گفتم به تأکید
که "گه خوردم، غلط کردم، ببخشید."

ولی او رادیو را کرده خاموش
نکرده لابه و عجز مرا گوش

چنان از دست ایشان کرده‌ام دق
که صد رحمت به مرحوم مصدق

خداوندا! بگو با آیت‌الله
چه می‌خواهی دگر از جان این شاه؟

مرا یک‌باره کرده "سنگ رو یخ"
کشد چون گاومیشی سوی مسلخ

چنین که تیره روز و تیره بختم
چه سودی می‌برم از تاج و تختم؟

چنین که کار ما را کرده مشکل
مرا از آریامهری چه حاصل؟

ز بی‌خوابی شدم یک هفته ناخوش
هنوز آسوده خوابیده ست کوروش

بیا کورش که ما ریدیم اینجا
دمی راحت نخوابیدیم اینجا

اگر گفتم تو آسوده بخوابی
پشیمانم، بیا مرد حسابی

بیا و با خمینی روبه‌رو شو
تو هم چون من اسیر خشم او شو

بیا کورش که وقت خواب بگذشت
"عجایب خلقتی دیدم در این دشت"

نه او را تکیه‌ای بر انگلیس است
نه با دنیای چپ، در لفت و لیس است

نه آمریکا بود پشت و پناهش
درخت سیب باشد تکیه‌گاهش!

خدایا! خالقا! پروردگارا!
بگو آسوده بگذارند ما را

اگر او آیت‌الله است، باشد
به ظل‌الله می‌باید بشاشد؟

نه قاتل بودم اینجانب نه دزدم
که این شد دست آخر، دستمزدم

چه خدمت‌ها که کردم دانه دانه
که ماند نام نیکم جاودانه

نرنجاندم ز خود، یکدم "سیا" را
فرستادم حقوق "مافیا" را

عیالم را فرستادم به بغداد
به آقای "خوئی" پیغام ما داد

بدادم نفت‌ها را بشکه بشکه
که هرچه زودتر چاهش بخشکه

خریدم تانک‌ها را دسته دسته
بدادم پول‌ها را بسته بسته

ولی با این‌همه کار سیاست
ولی با این‌همه هوش و کیاست

نفهمیدم شمایی که خدایی
چپی؟ یا این‌که مأمور سیایی؟

شعور خود به کار انداختم من
شما را عاقبت نشناختم من

خدا فرمود، ساکت باش، ابله!
ندیدم از تو ابله‌تر شهنشه

نه هر که چپ نشد، عضو سیا بود
نه هر که "چپ‌گرا" شد، بی‌خدا بود

مرا نشناختن از تو، عجب نیست
خدا نشناسی شاهان طبیعی است

تو بر طبق اصول دیپلماسی
فقط ارباب خود را می‌شناسی

نه از چپ رفته‌ای هرگز، نه از راست
رهی رفتی که ارباب تو می‌خواست

به دست او، به این قدرت رسیدی
طناب از گرده ملت کشیدی

به امر او بر این مسند نشستی
قلم‌های مخالف را شکستی

به حکم او شدی خصم فلسطین
به اسرائیل دادی نفت و بنزین

نه نفت است این، که با زور گلوله
نمودی خون مردم توی لوله

زمین از خون مردم، لاله‌گون شد
وطن، یکپارچه حمام خون شد

از این خوش خدمتی‌ها بهر ارباب
فراوان کرده‌ای، ای شاه قصاب

سگی بودی، نگهبان در سرایش
مرتب دم تکان دادی برایش

کنون ای پادشاه دم بریده
زمان قدرت مردم رسیده

"غریبی، درد بی‌درمان غریبی"
سرآمد دوره‌ی مردم‌فریبی

به پایان آمد آن ایام شیرین
که می‌گفتی سخن از مذهب و دین

هزاران قتل کردی با مهارت
ولی غافل نبودی از زیارت

مسلمان می‌شدی در وقت لازم
به مشهد می‌شدی یک‌باره عازم

تو دست انداختی حتی خدا را
خودت را خوانده بودی سایه ما!

نکردی لحظه‌ای فکرش که شاید
از این کارت، خدا را خوش نیاید

کنون، ای سایه بی‌مایه من
نمی‌خواهند مردم، سایه من

همی گویند با من پیر و برنا
که یارب، سایه برگیر از سر ما

خدا رو بر خمینی کرد و فرمود
بکن فوتی بر این بیچاره موجود

خمینی در پی دستور "الله"
به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه

یکی طوفان برآمد، تند و بی‌تاب
حضور شاه، طوفان شد شرفیاب

ز وحشت پادشاه "دادگستر"
مرتب "داد" می‌زد توی بستر

به بالا پرت شد از جانب تخت
شهنشاه عظیم الشأن بدبخت

سرش خورد از عقب، محکم به دیوار
از آن خواب گران گردید بیدار

ندید آنجا خمینی، یا خدا را
فقط گوشش شنیدی این صدا را!

بکن توبه ز اعمال بد خویش!

بخوان ای شاه شاهان، اشهد خویش!
Thu 16 Apr 2009
ماجرای زن گرفتن کره خر ...  

کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش// پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش
وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت// ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت
مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری// تـــو کــه هر روز به صحرا میری
وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم// ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم
پـــدرش گــفــت کــه ای کـره خَرَم// ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی// نـــه طــویـــلــه ، نه جُلی نه کاهی
تـــو کـــه جــز خـوردن مال پدرت// پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت
هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا// یک جو از عقل به سر نیست تورا
به چه جرأت تو زمـن زن طـلــبی// بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَی
بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری// بــهـــر مــــردم بــبـــری تــو باری
بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری// بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــل بـبـری
یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار// تــا کــه راضــی شــود از تو آن یار
بـعــد بـایــد بـخری رخت عروس// بـهـر آن مـاده خــر خـوب و ملوس
جُـــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا// روی جُـــل نـقــش و نـگـاری زیـبـا
بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلکاری// بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری
وقــتی ایـــنـهــا بـــشـــود آمــاده// بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه
می بــری مـــاده خــرت را حجله // بــا تـــأنــی نَـکــه بـــا ایـــن عـجـله
بــشـنــو ایــن پــنــد زبابای خرت// پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت
تــا کـــه اســبــاب مــهــیــا نشود// موسم عــقــد تــو بــر پا نشود
پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار// تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بار


Wed 15 Apr 2009
عادل نود ...  
خبر:عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!

Wed 1 Apr 2009
دانشجویان سخت کوش!!! به به!!! ...  
Click this bar to view the small image.

دیوار خوابگاه نم کشیده

موهای زاید قد کشیده

پول بند را باید بدهیم

 بیگودی و رژ لب جدا

ناز و عشوه پر کشیده

خواب استاد دم کشیده

میان ترم را باید بگیریم

پایان ترم جدا !!!

شوهر را باید تور کنیم ودیگر هیچ

به به!!





Thu 12 Mar 2009
...  

 هان ای عرب که مغز تو درمان نمی شود فهم سخن برای تو آسان نمی شود  این را به گوش خویش فرو کن،دو تنب ما هرگز برای پای تو تنبان نمی شود.

Thu 12 Mar 2009
...  

شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یكشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته‌ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!
Thu 12 Mar 2009
انشاء یک دختر دبستانی درباره تورم!(یا همان تولم...) ...  

من تولم را دوست ندارم، تولم خیلی آدم بدی است، مادرم می گوید چون تولم زیاد شده نمی تواند مرا به کلاس نقاشی بفرستد،من کلاس نقاشی را دوست می دارم، تازه تولم گفته که از این به بعد سیپس (چیپس) هم گران می شود و مادرم دیگر برای من یک سیپس کامل نمی خرد و باید با معصومه (خواهر کوچکم) سیپسم را نصف کنم، من دوست ندارم سیپسم را با معصومه نصف کنم چون او دستهایش همیشه توی دماغش است و من حالم بد می شود.
بابایم می گوید باید ماشینمان را بفروشیم چون صاحبخانه با خودکارش یواشکی یک صفر به قرارداد اجاره خانمان اضافه کرده و گرنه باید بریم توی کوچه بخوابیم، بابایم از اداره پول زیاد می گیرد، اداره آدم خوبی است چون پول می دهد اما صاحبخانه آدم بدی است چون پولهای بابایم را می گیرد، صاحبخانه شکم گنده ای دارد چونکه پول های بابایم را گرفته و برای خودش سیپس خریده است، چونکه چونکه او اینکار را می کند من هم دیروز یواشکی آدامسم را گذاشتم توی کفش زن صاحبخانه و با معصومه خندیدیدم خیلی.
مادرم دیشب یواشکی به بابایم گفت که کبری خانم طبقه بالا خ و د ف رو ش ی دارد، من دلم برای کبری خانم می سوزد چون می بینم هر شب صحیح و سالم به خانه بر می گردد و فروش نرفته است.
امروز که بابا از اداره آمده بود میوه خریده بود اما مادرم با او سر صدا کرد که میوه ها گندیده هستند و نمیشود جلوی مهمان گذاشت، پدرم اما گفت که خانم تولم است میوه پیدا نمی شود، پدرم دروغ می گوید من خودم در سریال شبکه یک دیدم که بازیگره داشت موز و نارنگی می خورد، بابا حتما دیگر ما را دوست ندارد که میوه خوب نمی خرد، بابا تازگی ها همش عصبانی است حتی توی خواب هم اخم می کند،اما ما رو که توی خواب نمی بیند پس چرا اخم می کند؟
Thu 26 Feb 2009
طنز مالزیایی - شورایی برگرفته از سایت اراک آباد به قلم آسیاب خرابه ...  
در فرودگاه مالزی------------------------------------------------------------------------------

( عضو شورا ) اوه اوه بیا ببین چه آزادیییه اینجا! کاشکی میشد واسه انتخابات دیگه بیام اینجا کاندید بشم!!!! 

----------

( مامور گذر نامه ) کن یو اسپیک انگلیش؟

( عضو شورا ) چیشی میگی؟ مو که نمی فهموم! اگه فحشه خاک به سرت...!!!!

در هتل-------------------------------------------------------------------------------------------

( عضو شورا ) عزیزان من، دقت کنید این برگه های آدرس و نام لاتین هتل رو با دقت توی جیبتون بذارین تا اگه گم شدین و پلیس پیداتون کرد بتونه نجاتتون بده وگرنه ممکنه تا اخر عمرتون اینجا بمونین ها...!!!

----------

( هیات همراه ) خاک بر سرت که اگه دستت ول نشده بود ما هم بجای اینکه بیفتیم وسط این جنگل بی در و پیکر الان توی هتل داشتیم کافه گلاسه می خوردیم...!!  

هنگام بازدید از پروژه ها-----------------------------------------------------------------------

( عضو شورا ) آخه کدوم خری این کشور رو ول میکنه میاد توی اراک سرمایه گذاری کنه؟

( عضو شورا ) ای بابا من موندم کدوم خری ما رو دعوت کرده به خرجش بیایم چند روزی آب و هوا عوض کنیم؟!

( دعوت کننده ) اگه ممکنه انگلیسی بگین که منم متوجه بشم...!

( عضو شورا ) دارن از شما و زحمتای شما تشکر می کنن و میگن که نظرشون درباره شما خیلی مثبته!!!!!!

( دعوت کننده ) مگه خرج سفرای قبلی تون رو دعوت کننده میداده که من بیام بشم دومیش...!

----------

( عضو شورا ) بیاین یکی از این آسمون خراشارو ببریم اراک دور باغ ملی بذاریم یا شایدم جای میدون سر هپکو!!!

----------

( عضو شورا ) یه استمبلی گچ و خاکشون و یه لیوان دوغ آب رو بیار ببریم قاطی پروژه هامون کنیم ، میگن اینجا خاکش شفاست!!!!!  

بعد از بازگشت----------------------------------------------------------------------------------

( خبرنگار) دستاورد اینگونه سفرهای خارجی برای نهادهای نظارتی مثل شورا چیه؟ رپرتاژ ازش درمیاد یا نه؟

( عضو شورا ) خیلی حرفهای کارشناسی و خیلی تصمیمات راهبردی گرفته شد که بعدا معلوم میشه که ما چقدر به فکر مردم هستیم و چقدر میخواهیم بعدا برایشان کار کنیم!!! چرا سوال اشتباه می پرسی؟! بیا این دویست تومن رو بگیر تا بعدا بازم برات تعریف کنم...

----------

( هیات همراه ) ایندفه خیلی بهتر شد رفتیم توی چمدون! حداقل دیگه تو جنگل نیفتادیم!! مشکل دیر رسیدن هم نداشتیم...! 

----------

( هیات همراه ) همینجا جلوی خبرنگارای محترم می گم خیلی خوشحالم که شورای شهر ما اینا هستن! باور کنین توی خود شهر مالزی خود مالزیایی ها میومدن از اعضای شورای شهر اراک آدرس گوچه پس کوچه ها شون رو می گرفتن و میگفتن میخوایم جوبامون مثل جوبای شما تمیز بشه چیکار کنیم؟!!!!! چند تا پیشنهاد هم داشتیم که میخواستن دکتر ( شهردار ) رو نگه دارن تا یه خیابون شیرودی براشون تاسیس کنیم...!!! به جون خودم راست میگم!!!!

----------

( گوینده اخبار ) شهردار پایتخت مالزی در پی بی نظمی های چند روزه اخیر این شهر اعلام کرد : علت این بی نظمی ها حضور 25 نفر خارجی در این شهر بوده است که به هیچ وجه حاضر نبودند قواعد اولیه شهروندی را رعایت کنند. او در ادامه افزود : با کمک پلیس بین الملل بدنبال برخورد با متخلفین بی توجه به چراغ عابر پیاده ، حریم خیابان و زباله نریختن در معابر هستیم. البته گزارشاتی از صدور چندین فقره چک برگشتی و خالی بندی برای مردم ساده دل مالزی هم داشته ایم که در حال بررسی است. 

----------

( عضو شورا ) راستی ایندفه واسه سفر بعدی بریم هاوایی! من خیلی تعریفش رو شنیدم!!!! چند تا فیلم هم دیدم که توش ...

Sat 31 Jan 2009
متن کامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا ...  





سخنراني در قطعه شهداي 17 شهريور در ساعت 11:15 دقیقه ظهر 12 بهمن 1357 صورت گرفت:

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم.

خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آنوقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.

ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.
علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است.
بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید.

ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر.

من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.

بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.

این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما.

ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویجات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند اینها.دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم.اینها شما را منحط کردند.اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین.من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.لکن قدری باید تحمل کنید.به این حرفهای باطل گوش نکنید.اینها حرف میزنند.ما عمل میکنیم. اینها شما را میخواهند دلسرد کنند از اسلام. اسلام پشتیبان شماست.

ما پس از این راجع به بانکها هم طرحهایی داریم که از وضع رخوت بار برگردد.از این وضع استعماری برگردد.ما باید تمام این کاخهای وزارت خانه را،وزارت خانه ها را، که میلیونها ، میلیلردها مال ملت درش خرج شده است.اینها باید تبدیل بشد به یک چیز معتقد اسلامی،اینها فرم خارجی است،فرم اجنبی است.فرم طاغوت است.در دادگستری کاخ درست شده است.لکن دادگستری نیست.دادخواهی نیست.فقط کاخ است.بانکها به تدریج باید بشد و ربا به کلی قطع بشد.من باید به مصادر امور بگم که اخلال کنند.که اینقدر ضعف نفس به خرج ندید.دنبال این نباشید که فرم غربی پیدا کنید.بیچارگی ما این است که دنبال این هستیم که فرم غربی پیدا کنیم.دادگستری ما دادگستری غربی باشد.قوانین ما قوانین غربی باشد.اینقدر ضعیف النفس نباشید.اینهایی که فرم غربی را به فرم الهی ترجیخ میدهند.اینها از اسلام اطلاع ندارند.اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیاده کرد، برای اینکه اسلام را نشناخته اند، نمیفهمند چی میگن. ما مبارزه با فساد را با دایره امربه معروف و نهی از منکر که یک وزارت خانه مستقل ، بدون پیوستگی به دولت .با یک همچنین وزارت خانه ای که تاسیس خواهدشد ان شاءالله، مبارزه با فساد میکنیم.فحشا را قطع میکنیم.مطبوعات را اصلاح میکنیم.رادیو را اصلاح میکنیم.تلویزیون را اصلاح میکنیم.سینماها را اصلاح میکنیم.تمام اینها به فرم اسلام باید باشد. تبلیغات ، تبلیغات اسلامی . وزارت خانه ها ، وزارت خانه های اسلامی. احکام ، احکام اسلام. حدود اسلام را جاری میکنیم.خوف از اینکه غرب نمیپسندد نمیکنیم.غرب ما را خوار کرد.غرب روحیات ما را از بین برد.ما را غرب زده کردند.ما غرب زدگی را می زداییم. تمام آثار غرب را،تمام آثار فاسده .تمام اخلاق فاسده غربی را، تمام نظرات باطله غربی را خواهیم زدایید. ما یک مملکت محمدی ایجاد میکنیم.
(صلوات بلند و قراء حضار)

در ایران نباید بیرق شاهنشاهی باشد.آرمهای ایران نباید آرمهای شاهنشاهی باشد.باید آرمهای اسلامی باشد.از همه وزارت خانه ها، از همه ادارات، باید این شیر خورشید منحوس قطع بشد. علم اسلام باید باشد.آثار طاغوت باید برد.اینها آثار طاغوت است.این تاج ، آثار طاغوت است.آثار اسلام باید باشد.نه آثاری که تمدن است.آقا بیدار باشید.ملت بیدار باش. ملت بیدار باش.آقا یدار باشید.کم کم شما را دوباره نکشانند آنجا.از الان، از الان باید این مسائل حل بشد.

و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.

من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم.

و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.


والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
Fri 23 Jan 2009
بدآموزی ...  

Fri 16 Jan 2009
بدون شرح ...  

Sun 23 Nov 2008
اوباما و همسر مش حسن(برگرفته از سایتwww. asgharagha.com) ...  

 

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد              با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!

 

پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان        که به جانم هوس مرغ و مسما آمد

 

همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!           به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد

 

تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار               روی آرای همان مردم آنجا آمد

 

چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟         درد ما را مگر او بهر مداوا آمد

 

گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟               بابت ذوق زیادی که اوباما آمد

 

یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟          روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟

 

کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟           مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد

 

آنچنان ذوقزده آمده ای، پنداری         که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد

 

رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود            که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد

 

لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده          نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد

 

این سیاهیست که با پول سفیدان جهان            پی افزایش سرمایه به سودا آمد

 

«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»*        فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد

 

 

همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید          این یکی از پی نو کردن لولا آمد

 

چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن     بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد

 

به طرفدار محمد مگرش رحم آید    اینکه با همرهی امت موسا آمد

 

 

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت       با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت

Sun 16 Nov 2008
پاسخ مارادونا به نامه احمدي‌نژاد ...  

این مطلب را تا انتها بخوانید قسمت طنز از نمیه های مطلب شروع می شود
به گزارش وب سایت رسمی ریاست جمهوری، اندکی پس از آنکه اعلام شد دیگه گو مارادونا، فوتبالیست سابق تیم ملی آرژانتین پیراهن خود را به آقای احمدی نژاد هدیه داده، رئیس جمهور ایران در نخستین روزهای سال جدید، در نامه ای رسمی خطاب به مارادنا نوشت:


جناب آقاي ديه‌گو آرماندو مارادونا
سلام عليكم

از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.

آمريكاي لاتين سرزمين ملت‌هاي پاك، خون‌گرم، صميمي و مظلوم است كه تازيانه چند صدساله استكبار، زخم‌هاي عميقي بر پيكر او نشانده است. ما از فشارهاي سنگين سياسي كه امروز به دولت و ملت آرژانتين براي دست كشيدن از حقوق قانوني و عزت و استقلال خود و مواجه قرار دادن دولت آرژانتين با ديگر دولت‌هاي مستقل، آزاد و انقلابي وارد مي‌شود به خوبي اطلاع‌ داريم و مطمئن هستيم كه ملت خوب و دولتمردان و سياستمداران انقلابي آن ديار همراه با ساير ملت‌هاي صميمي آمريكاي لاتين با وحدت و هوشمندي به مقاومت شكوهمند خود ادامه مي‌دهند و بدخواهان را ناكام خواهند گذاشت. ما همواره در كنار شما هستيم و ايمان داريم كه آينده از آن ملتهاست.

ما مي‌دانيم كه قهرماني جوانان آن ديار در عرصه‌هاي ورزشي به ويژه فوتبال نشانه استعداد ژرف و ارزشمند آن ملت‌ها و فرياد عليه عقب‌ماندگي‌هاي ناشي از سلطه استعمار است.

ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم.

يك بار ديگر از خداي متعال براي جناب‌عالي كه فرد پرآوازه‌اي هستيد توفيق خدمت به ملت بزرگ آرژانتين، و براي ملت‌هاي آمريكاي لاتين به ويژه آرژانتين، پيروزي، پيشرفت و موفقيت مسألت دارم.

محمود احمدي‌نژاد

به گزارش خبرنگار ما از آرژانتین، ساعاتی پیش، نامه ای از طرف مارادونا خطاب به احمدی نژاد به سفیر ایران در آرژانتین داده شد که عصر ایران برای اولین بار آن را منتشر می کند:

جناب آقا احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران
علیک سلام

نامه باحال شما در کمالات بهت و ناباوری من و ننه مارینا، واصل شد.

راستش اصلا باوراتمون نمی شد که واسه یه پیرهن رنگ و رو رفته ناقابل، رئیس جمهور یک مملکتی واسه ما همچی نامه ای بنویسه. خدا به سر شاهده وقتی همون اول های نامه تون دیدیم شمایی که رئیس جمهور یک مملکتی می باشین خطاب به ما نوشتین که «از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابي ايران و اينجانب صميمانه تشكر مي‌كنم.» اینقده ذوق زدیم که نگو. خدایی از پونزده گرم ماریجوانای توپ کلمبیایی هم بیشتر حال داد!

ننه مون هم باورش نمیشد. اولش هی می گفت "ای دیه گوی ذلیل مرده باز چت زدی، اوهام ورت داشته؟! آخه دوازده ساله کدوم آدم درست و حسابی واسه تو نامه نوشته که حالا رئیس جمهور یه مملکتی بنویسه؟" ولی بعدنش که خود نامه با مهر و امضای شما و دفترتون رو دید باورش شد.

خدا الهی خیرتون بده آقا. این ننه ما از وقتی که ما رو واسه دوپینگ از تیم بیرون انداختن و بعدش ما یه نمه پای دود و دم نشستیم و علی الخصوص اون زمونی که تو ایتالیا اون پارتی کوکائینمون لو رفت و بعد کم کم هیشکی محل به ما نمی ذاشت، یه روز نبود که نشینه یه گوشه و گریه نکنه و ما و رفیقامونو نفرین نکنه.

ولی وقتی که دیگه ایمون آورد که خودِ خود شما واسه ما همچین نامه ای نوشتین تا دو ساعت می خندید و ورجه وورجه می کرد. دل پیرزن رو شاد کردین آقا، دمتون گرم.

آقا البته از خدا که پنهون نیست، از شمام پنهون نباشه، ما که غیر از پاس و شوت و هند و تمارض و سوت و دارو و چت و الکل و کوکائین و دستبند و این حرفا چیز دیگه ای حالیمون نیست و از اون چیز میزای قلمبه ای مثل حق طلبی و استکبار و انقلاب و حقوق قانونی و عزت و استقلال که شما تو نامه تون نوشتین سردرنمییاریم ولی اگه بدونین نامه بلندبالاتون با اون حرفای کلاس بالا چه حالی داد؟! مخصوصا همچین دماغ این خوزه سوخت که نگو و نپرس.

این خوزه شوهر آبجی کوچیکمونه که مالی از کار درنیومد و به جای اینکه بزنه تو خط کوکائین و ماریجوانا و شامپاین و وینچستر و این چیزای نون و آب دار، رفت دانشگاه آق معلم شد و ای... یه جورایی خودشو واسه ما می گرفت.

وقتی هم شنید که رئیس جمهور یه ممکلتی به ما نامه نوشته و "آن جناب" و "جنابعالی" خطابمون کرده، بند کرد که غیر ممکنه. هی می گفت من حقوق بین الملل خوندم و این عبارات تو عرف دیپلوماتیکی یک معناهای کت و کلفتی داره و هیچ رئیس جمهوری نمیاد به یه فوتبالیست الکلی معتاد موادفروش از این حرفا بنویسه.

هر چی هم ننه مون و بر و بچه ها می گفتن که «خوزه خر خون! خب دیه گوهم بهش پیرهنش رو داده بوده و طرف مرام داشته، ورداشته حال داده بهش» هی پوزخند می زد و می گفت شماها نمی فهمین عرف دیپلوماتیک چیه و غیر ممکنه که نماینده رسمی یه کشوری همچین کاری بکنه، اونم واسه یه پیرهنی که دیگه هیچ آبرویی واسش نمونده.

علی الخصوص وقتی بهش گفتن رئیس جمهور مملکت «ایران» یه همچی نامه ای واسه ما نوشته، یه عالمه خندید و گفت غیر ممکنه که رئیس جمهور یه کشوری که توش کشیدن ماریجوانا و عرق خوری ممنوعه و حتی جوونای خودشون رو واسه آستین کوتاه و چندلاخ مو دستگیر می کنن، ورداره واسه این دیه گوی دودیِ دائم الخمر همچی چیزی بنویسه!

دیگه از کوره داشتیم درمی رفتیم و نزدیک بود باز شیشه آب شنگولی رو تو ملاجش بشکونیم که ننه مارینامون رفت نامه شما رو از لای کتاب دعای اسرار فیلیپیش آورد و داد دست خوزه. کاش بودین و میدیدن قیافه خیط و پیت این بچه خر خون فامیل مارو. چشاش از کاسه زده بود بیرون. هی می خوند و هی می گفت غیر ممکنه! هی می خوند و می گفت غیر ممکنه!

ولی مگه از رو رفت این بچه پررو؟ آخر ورداشته می گه این نامه اشتباهی واسه دیه گو اومده. بعدش هم که من گفتم «خیلی هم خوب اومده بذار در چاله رو»؛ بچه پررو گفت: «اگه راست می گین یکی تون بگه معنی این جمله چیه؟ "ملت ايران همواره حركت آزادي‌خواهانه و رهايي‌بخش ملت‌هاي آمريكاي لاتين عليه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمايت نموده است. ما از اينكه شاهد اوج‌گيري روزافزون فضاي بيداري، عدالت‌خواهي و استقلال‌طلبي در آن منطقه مهم از جهان هستيم خداي بزرگ را سپاسگزاريم."»

ننه مارینا گفت منظورش اینه دیه گو آخرش رفیقای بدشو ول می کنه.

آبجی کاترینا گفت یعنی آرژانتین خیلی فوتبالش بهتر از آلمانه.

عمو کارلوس که سه بار هم دوا برده مصر و اون طرفها رو خوب میشناسه گفت معنی اش اینه که عربها آدمهای خوبی ان و اسرائیلی ها بد هستن!

پسرعمو کارلوس گفت نه بابا دیه گو رو دعوت کردن بره اونجا مربی تیم فوتبالشون بشه.

زن دائی آرماندو هم زد زیر خنده و گفت این طفلی که نا نداره تا سر کوچه بره دواشو بگیره...

و منم که سرم گرم بود شیشه آب شنگولی رو کوبیدم تو سر خوزه خر خونه!

آقا جاتون خالی خیلی حال داد. یعنی خیلی حال دادین. واسه یه پیرهن ناقابل که همه می گفتن اه اه بوی کوکائین می ده، اینقده حال و پسته و زعفرون و گز دادین. قربون مرامتون آقا که مثل این آدمای ندید بدید اهل کلاس گذاشتن و به قول این خوزه، "عرف دیپلوماتیک" و این حرفا نیستین. به جان شما نباشه به جان خودم من ایندفعه سفیرتون رو ببینم شلوارم رو هم تقدیم می کنم.

فدای مرام داش احمدینو
دیه گو، عالیجنابِ بعد از این
برګرفته از سایت تابناک باور نمی کنی اینجا کلیک کن

Fri 14 Nov 2008
میترا حجار در هالیوود ...  

میترا حجار در فیلم «Stellina Blue»

 
«میترا حجار» با بازی در فیلمی هالیوودی ساخته «گابریل اسکات» با عنوان «Stellina Blue» به سینمای آمریکا پیوست.
بنابراین گزارش میترا حجار در این فیلم به عنوان یکی از شخصیت‌های مکمل در آن ایفای نقش کرده است.

«Stellina Blue» داستان زندگی یک زن و شانس مجدد وی برای تغییر زندگی است.
میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند. در این اثر که شخصیت‌های ایرانی نیز در آن حضور دارند بازیگرانی چون «کریستیانو مائورو»ٰ، «کریس کرامر» و «نوید نگهبان» نقش‌های اصلی را عهده‌دار هستند.
 
جالب است بدانید که میترا حجار در طول این فیلم بدون حجاب جلوی دوربین ظاهر شده و به ایفای نقش پرداخته است .
نوید نگهبان دیگر بازیگر ایرانی این فیلم در نقش امیر کشاورز و احمد عنانی ( یک تکنسین بیهوشی ) به ایفای نقش می پردازند . نوید نگهبان چندی پیش نقش منفی فیلم سنگسار ثریا ، ساخته داریوش نورسته را به عهده داشته است .
در زیر لینک دانلود بخشی از این فیلم قرار دارد:
دانلود بخشی از این فیلم اینجا کلیک کنید
http://h1.ripway.com/hesamlovegod/mitra%20hajar.jpg
Fri 14 Nov 2008
مصاحبه خودمانی محمد حقیقت با گلشیفته فراهانی و همسرش ...  



پيشگفتار:
در سال 2002 كه مي‌خواستم فيلم «دو فرشته » را در ايران كارگرداني كنم، براي نقش آذر - دختر هجده ساله و سركش قصه - دنبال بازيگري مي‌گشتم كه به ياد گلشيفته فراهاني در فيلم «درخت گلابي » اثر خوب داريوش مهرجويي افتادم؛ دختركي شيطان و پر انرژي را به ياد آوردم و فكر كردم كه حالا بايد حدود هجده سال داشته باشد. يكي از دوستانم به نام آقاي دكتر شفيعي كه فيلمنامه «دو فرشته» را خوانده بود، گفت كه خانواده فراهاني را مي‌شناسم و ترتيب ملاقاتي با آن‌ها برايت خواهم گذاشت. فكر مي‌كنم گلشيفته فراهاني تا آن موقع در يكي دو فيلمي ديگر هم بازي كرده بود، اما من آن فيلم‌ها را نديده بودم.





در ماه سپتامبر 2002 سرانجام همكاري من با گلشيفته فراهاني شروع شد و او نقش آذر - شخصيت دختر جوان فيلم من - را بازي كرد و همزمان در فيلم «بوتيك» بازي داشت. در اوايل سال 2003 فيلم «دوفرشته » توسط كمپاني وايلد بانچ، كه يكي از سرمايه گذاران فيلم بود، به جشواره كن پيشنهاد شد و اين فيلم در بخش «هفته بين المللي منقدان» كه به فيلم‌هاي اول يا دوم كارگردانان اختصاص دارد، حاضر شد. در ماه مه، گلشيفته فراهاني به همراه من (به عنوان كارگردان «دو فرشته»)، مدير فيلمبرداري (شهريار اسدي)، نظام كيائي (صدابردار) و محمد احمدي (مدير توليد) براي معرفي فيلم در جشنواره كن شركت كرديم و گفت‌وگوهاي گوناگوني در مطبوعات و به‌ويژه تلويزيون‌هاي اروپائي با گلشيفته فراهاني انجام شد.
از آن هنگام به بعد گاه‌گداري با گلشيفته فراهاني تماس داشتم تا اين‌كه اخيراً شنيدم به پاريس آمده و براي رفتن به نيويورك آماده مي‌شود تا در مراسم افتتاحيه فيلم «مجموعه دروغ‌ها» شركت كند.


فيلم Body of Lies («مجموعه دروغ‌ها»)
مدتي پيش در چندين كشور به كارگرداني ريدلي اسكات و با بازي راسل كرو و لئوناردو دي‌كاپريو فيلمبرداري شد. مسئول انتخاب هنرپيشه‌ها براي نقش يك دختر شرقي، بازيگراني از لبنان و چند كشور عربي و ايران را در نظر گرفته بود و سرانجام از گلشيفته فراهاني براي بازي در اين فيلم كه محصولات سینمای هالیوود است دعوت شد. قرار بر اين بود که اولین نمایش جهانی فیلم در جشنواره ونیز امسال باشد که عملی نشد و سرانجام از 10 ماه اکتبر نمایش آن آغاز می‌‌شود.
دیدار خودمانی با گلشیفته فراهانی
در تماس تلفنی با امین، شوهر گلشیفته قرار ملاقاتی در منطقه 6 پاریس در کافه‌ای در میدان سن سولپیس گذاشتیم. از همه جا صحبت کردیم و لابه لای حرف‌مان در همین جلسه و همین‌طور در جلسه بعدی – سه شنبه 22 سپتامبر- راجع به فعالیت‌هایش و به ویژه در همین فیلم صحبت کردیم. اصلا مصاحبه‌ای در کار نبود، برای پاسخ به کنجکاوی‌های من، هر دو، امین و گلشیفته، پاسخ می دادند.
پرسيدم شنیده‌ام مشکلاتی برای خارج‌شدن شما از ایران وجود داشت و آن‌ها پاسخ دادند «به هیچ عنوان؛ ما با پاسپورت‌های خودمان و به طور قانونی از تهران به سوی اروپا آمدیم و حالا هم این‌جا هستیم و قرار است برای افتتاحیه فیلم که چهارم اکتبر در نیویورک برگزار مي‌شود و هنرپیشگان فیلم در این مراسم حضور دارند، شرکت کنیم.


می پرسم كه آیا فیلم را دیده‌اید؟ و پاسخ می دهند: نه، سخت منتظر دیدن آن هستیم. بعد از آن می پرسم چطور شد که در این فیلم هالیوودی نقش مهمترین زن آن بر عهده شماست و چطور با کار شما آشنا شدند؟ می گوید: ما برای فیلم «سنتوری» که قرار بود در آمریکا به نمایش عمومی درآید به آن‌جا سفر کرده بودیم که عملا این فیلم به نمایش در نیامد، اما ناگهان از سه منبع مختلف با ما تماس گرفتند که ریدلی اسکات علاقه‌مند است شما را ببیند و بعد از آن هم مسئولان کمپانی وارنر ما را دیدند.
كنجكاوم بدانم از کجا با کارهای قبلي شما آشنایی داشتند؟ و گلشيفته فراهاني جواب مي‌دهد یکی از مسئولان کستینگ (مسئول بازيگریابی) فیلم «بوتیک» را دیده آن‌ها حتی به من گفتند از بين هنرپیشه‌های زن ایرانی هم دو سه نفری را در نظر داشتند اما در ملاقاتی که با شخص ریدلی اسکات داشتیم، حس کردم که انتخاب خود را کرد، بدون این‌که در همان لحظه چیزی بگوید. می پرسم آیا برای شرکت یک بازيگر ایرانی در یک فیلم خارجی قانون یا قاعده خاصی هست؟ و او می گوید تا جایی که من می دانم، نه اما طبیعی است كه وقتي یک بازیگر زن ایرانی از ایران می‌آید، خودش همه مسائل را مراعات می کند.


به هر حال ریدلی اسکات کارگردان مهم و معتبر در سینمای هالیوود متفکر است و آثار با ارزشی ساخته است. شما درکنار لئوناردو دی کاپریو بازی کردید و این چیزی است که بسیاری از بازيگرهای جهان آرزوی آن را دارند. فکر می‌کنید مدت زمان بازی شما در فیلم چند دقیقه است؟
می گوید: واقعا نمی دانم.
به آن‌ها پيشنهاد مي‌دهم كه یکی از دوستان من با مسئولان کمپانی وارنر در فرانسه بسیار دوست است. می خواهی تلفن بزنم تا ترتیب نمایش خصوصی این فیلم را قبل از رفتن به آمریکا برایت بدهد؟ با خوشحالی استقبال می کند. من به آقای «پی یر» تلفن می‌زنم و سرانجام از طرف او با مسئول مطبوعاتی این کمپانی در پاریس مسئله را در میان می گذارم. او با خوشحالی قبول می کند. با آمریکا تماس می گیرد تا سریعا یک کپی از فیلم به فرانسه ارسال شود. نمایش عمومی این فیلم در فرانسه چند ماه دیگر خواهد بود.
***
در این فاصله، روزنامه‌های فرانسوی را نگاه می کنیم، در روزنامه لیبراسیون، هفته نامه ال و ... راجع به هنرپیشه ایرانی (گلشیفته فراهانی) که مورد توجه هالیوود قرار گرفته، مطالبی نوشته‌اند.


به گلشیفته می‌گویم آیا می‌توانم از تو یک قرار ملاقات برای گفت و گو و مصاحبه مطبوعاتی بگیرم. می گوید: من مصاحبه نمی کنم (نمی فهم که شوخی بود یا جدی) می‌گویم: پس به اتفاق همسرت امین برویم شام بخوریم. از در منزل که خارج می شویم، امین می‌گوید: آیا تو آقای دومنیک بسنآر را می شناسی؟ می گویم: او یکی از دو آژانس بزرگ هنرپیشگان مهم فرانسه است، چطور مگه؟
می گوید: چون فردا قرار است با هم نهار بخوریم. درخواست کرده گلشیفته را ببیند. می‌گویم: پس نان‌تان توي روغن است !
پس ما شام را روزی دیگر، شبی دیگر خواهیم خورد... در خیابان شانزلیزه از همدیگر جدا می‌شویم تا وعده قرار بعدی را بگذاریم.

در زیر لینک دانلود پیش نمایش فیلم مجموعه دروغ ها که ګلشیفته فراهانی در آن به ایفای نقش پرداخته را قرار می دهم .حجم فایل1.4مګابایت با پسوند 3gp


دانلود بخشی از این فیلم

Fri 14 Nov 2008
موزو انشا : عزدواج! ...  


هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند.همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من
برګرفته از سایتwww.kinginsat.org
Thu 13 Nov 2008
سامانتا تاجیک ایرانی تبار ملکه زیبایی کانادا شد. ...  
http://www.nylamagazine.com/images/tianna3.jpg
Thu 13 Nov 2008
خاطرات رییس جمهور از سفر نیویورک ...  
http://blog.camera.org/archives/1978466971_1999998627_180605_337x253_ahmadinejad.jpe دانلود حجم فایل1.38مگابایت با پسوند 3gp
Wed 12 Nov 2008
نامه یزدګرد سوم خطاب به عمر ...  
از سوی شاهنشاه ايران، يزدگرد به عمرابن خطاب خليفه عراب
تو در اين نامه ما ايرانيان را به سوی خدای خود که "الله اکبر"نام داده ايد، می خوانيد و از روی نادانی و بيابان نشينی، خود بی آنکه بدانيد ما کيستيم و چه می پرستيم، می خواهيد که به سوی خدای شما بياييم و "الله اکبر" پرست شويم.

شگفتا که تو در پايه خليفه عرب نشسته يی ولی آگاهيهای تو از يک عرب بيابان نشين فراتر نمی رود. به من پيشنهاد می کنی که خدا پرست شوم. ای مردک، هزاران سالست که آرياييان در اين سرزمين فرهنگ و هنر، يکتا پرست می باشند و روزانه پنج بار به درگاهش نيايش می کنند. هنگامی که ما پايه های مردمی و نيکو ورزی و مهربانی را در سراسر جهان می ريختيم و پرچم "پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک" را در دست داشتيم، تو و نياکانت در بيابانها می گشتيد و مار و سوسمار می خورديد و دختران بيگناهتان را زنده به گور می کرديد.

تازيان که برای آفريده های خدا ارزشی نمی شناسند و سنگدلانه آنها را از دم تيغ می گذرانند و زنان را آزار می دهند و دختران را زنده به گور می کنند و به کاروانها می تازند و به راهزنی و کشتار و ربودن زن و همسر مردم دست می زنند، چگونه مارا که از همه اين زشتيها بيزاريم، می خواهند آموزش خدا پرستی بدهند؟

به من می گويی که از آتش پرستی دست بردارم و خدا پرست شوم؟ ما مردم ايران، خدا را در روشنايی می بينيم. فروغ و روشنايی تابناک و گرمای خورشيدی آتش در دل و روان ما، جان می بخشند و گرمی دلپذير آنها، دلها و روانهای ما را به يکديگر نزديک می کنند تا مردم دوست، مهربان، مردم دار، نيکخواه باشيم و رادی و گذشت را پيشه سازيم و پرتو يزدانی را در دلهای خود هماره زنده نگهداريم.

خدای ما "اهورا مزدای" بزرگ است و شگفت انگيز است که تازه شما هم او را خواسته ايد نام بدهيد و "الله و اکبر" را برای او بر گزيده ايد و او را به اين نام صدا می کنيد. ولی ما با شما يکسان نيستيم، زيرا ما به نام "اهورا مزدا" مهرورزی و نيکی و خوبی و گذشت می کنيم و به درماندگان و سيه روزان، ياری می رسانيم و شما به نام "الله اکبر" خدای آفريده خودتان دست به کشتار و بدبختی آفرينی و سيه روزی ديگران می زنيد.

چه کسی در اين ميان تبهکار است، خدای شما که فرمان کشتار و تاراج و نابودی را می دهد؟ يا شما که به نام او چنين می کنيد؟ يا هردو؟

شما از دل بيابانهای تفته و سوخته که همه روزگارتان را به ددمنشی و بيابان گردی گذرانده ايد، برخاسته ايد و با شمشير و لشکر کشی می خواهيد آموزش خدا پرستی به مردمانی بدهيد که هزاران سالست شهريگرند و فرهنگ و دانش و هنر را همچون پشتوانه نيرو مندی در دست دارند؟ شما به نام "الله اکبر" به اين لشکريان اسلام جز ويرانی و تاراج و کشتار چه آموخته ايد که می خواهيد ديگران را هم به سوی اين خدای خودتان بکشيد؟

امروز تنها نا يکسانی که مردم ايران با گذشته دارند آن است که ارتش آنها که فرمانبردار "اهورا مزدا" بوده، از ارتش تازيان، که تازه پيرو"الله اکبر"شده اند، شکست خورده اند و مردم ايران به زور شمشير شما تازيان بايد همان خدا را ولی با نام تازی بپذيرند و بپرستند و در روز پنج بار به زبان عربی برايش نماز بگذارند. زيرا "الله اکبر" شما تنها زبان عربی می داند.

به تو سفارش می کنم به دل همان بيابانهای سوزان پر سوسمار خويش برگرد و مشتی تازی بيابان گرد و سنگدل را به سوی شهرهای آباد همچون جانوران هار، رها مکن و از کشتار مردم و تاراج دارايی آنان و ربودن همسران و دخترانشان به نام "الله اکبر" خود داری نما و دست از اين زشتکاری ها و تبهکاريها بکش.

آرياييان، مردمی با گذشت، مهربان و نيک انديشند. هر جا رفته اند تخم نيکی و دوستی و درستی پاشيده اند. از اين رو از کيفر دادن شما برای نابکاريهای تو و تازيان، چشم خواهند پوشيد.

شما با همان "الله اکبر" تان در همان بيابان بمانيد و به شهرها نزديک مشويد که باورتان بسيار هراسناک و رفتارتان ددمنشانه است.


نامه عمر:
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیریو با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو درخطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهادمی کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا اوآفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستیناست.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش کهخطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالقجهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خودپایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
Thu 28 Aug 2008
...  
دختری با مادرش در رختخواب


درددل می کرد با چشمی پر آب


گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست


زندگی از بهر من مطلوب نیست


گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟


روی دستت باد کردم مادرم!


سن من از بیست وشش افزون شد


دل میان سینه غرق خون شد


هیچ کس مجنون این لیلا نشد


شوهری از بهر من پیدا نشد


غم میان سینه شد انباشته


بوی ترشی خانه را برداشته!


مادرش چون حرف دختش را شنفت


خنده بر لب آمدش آهسته گفت:


دخترم بخت تو هم وا می شود


غنچه ی عشقت شکوفا می شود


غصه ها را از وجودت دور کن


این همه شوهر یکی را تور کن!


گفت دختر مادر محبوب من!


ای رفیق مهربان و خوب من!


گفته ام با دوستانم بارها


من بدم می آید از این کارها


در خیابان یا میان کوچه ها


سر به زیر و با وقارم هر کجا


کی نگاهی می کنم بر یک پسر


مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟


غیر از آن روزی که گشتم همسفر


با سعیدویاسر وایضا صفر


با سه تاشان رفته بودم سینما


بگذریم از مابقی ماجرا!


یک سری هم صحبت صادق شدم


او خرم کرد آخرش عاشق شدم


یک دو ماهی یار من بود و پرید


قلب من از عشق او خیری ندید


مصطفای حاج علی اصغر شله


یک زمانی عاشق من شد،بله


بعد جعفر یار من عباس بود


البته وسواسی وحساس بود


بعد ازآن وسواسی پر ادعا


شد رفیقم خان داداش المیرا


بعد او هم عاشق مانی شدم


بعد مانی عاشق هانی شدم


بعدهانی عاشق نادر شدم


بعد نادر عاشق ناصر شدم


مادرش آمد میان حرف او


گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!


گرچه من هم در زمان دختری


روز و شب بودم به فکر شوهری


لیک جز آن که تو را باشد پدر


دل نمی دادم به هرکس اینقدر


خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی


واقعا که پوز مادر را زدی
Wed 28 May 2008
بی اعتنایی و طمع ...  
 

ساعد مراغه اي از نخست وزيران عهد پهلوي نقل کرده است: زماني که نايب کنسول شدم با خوشحالي پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم. اما وي با بي اعتنايي تمام سري جنباند و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني کنسول است؛ تو نايب کنسولي؟!" گذشت و چندي بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه ايي حق به جانب. باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت:" خاک بر سرت کنم؛ فلاني معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولي؟!" شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت:" خاک بر سرت؛ فلاني وزير امور خارجه است و تو...؟!" شديم وزير امور خارجه گفت: "فلاني نخست وزير است ...خاک بر سرت کنم!" القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهاي مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابي يکه بخورد و به عذر خواهي بيفتد. تا اين خبر را دادم به من نگاهي کرد؛ سري جنباند و آهي کشيد و گفت:" خاک بر سر ملتي که تو نخست وزيرش باشي !"

Sun 25 May 2008
sms ...  

 

 

 

 

 

Thu 22 May 2008
طنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز ...  
طنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز : اطلاعیه و شروط یک آقا برای ازدواج از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند. بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم شرایط پذیرش 1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد. 2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد. 3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم) 4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم. 5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیست 6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد. 7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم. 8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم 9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش. 10. پول اضافی ندارم بایت پوشک کامل بچه بدم. می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری. 11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره 12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم. 13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده. 14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم. 15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !. 16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی. 17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام 18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم. 19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی. 20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی. 21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه. 22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری. 23. من مبل تختخواب شو دوست دارم حالا در خدمتیم . . . . . . . . . . . . . . به نظر شما شرطی مونده ؟
Mon 19 May 2008
حافظ در عصر جدید ...  
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس 
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس 
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم 
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم 
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي 
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي 
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟ 
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری 
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد 
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد 
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟ 
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي 
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟ 
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز 
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده 
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده 
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟ 
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون 
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟ 
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش 
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟ 
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره 
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل 
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل 
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها 
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا 
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی 
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی 
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي 
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي 
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره 
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره 
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟ 
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟ 
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي 
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي 
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟ 
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي 
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان 
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟ 
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟ 
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری 
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها 
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها 
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟ 
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !

برگرفته ازhttp://www.loos-nasho.sub.ir

Mon 12 May 2008
روش مثبت ...  




پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي را برگزينيد.